آخرین پاسداران سغد باستان. زندگی در یغناب، میان سختی‌های کوهستان و امید به آینده

در دره دورافتاده "یَغناب" ولایت "سغد" تاجیکستان، نوادگان سغدیان باستان هنوز به زبان نیاکان خود سخن می‌گویند و می‌کوشند میراثی گران‌ارزشی را حفظ کنند که قرن‌ها از گزند زمان جان به در برده است.

زندگی مردم یغناب همواره در هاله‌ای از راز و رمز قرار داشته است. شیوه زندگی و سنت‌های آنان، پژوهشگران و روزنامه‌نگارانی را از کشورهای مختلف به این سرزمین صعب‌العبور می‌کشاند. امروزه، یغنابی‌ها با وجود دشواری‌های زندگی، به‌تدریج به سرزمین مادری خود بازمی‌گردند؛ سرزمینی که در گذشته به اجبار از آن کوچانده شدند. آنان می‌خواهند نه‌تنها زبان منحصربه‌فرد خود را حفظ کنند، بلکه سرزمین نیاکانشان را به مهد گردشگری نیز تبدیل نمایند.

به یغناب رفتیم تا از نزدیک ببینیم نوادگان سغدیان باستان امروز چگونه زندگی می‌کنند، با چه مشکلات و دشواری‌هایی روبه‌رو هستند و چگونه می‌کوشند خودشان راه‌حلی برای آن‌ها بیابند.

دره یغناب یکی از زیباترین، اما صعب‌العبورترین مناطق تاجیکستان است. بهتر است پیش از اواخر پاییز به این منطقه سفر کرد، زیرا در زمستان و تا پایان بهار، ارتباط آن با دنیای بیرون قطع می‌شود. عبور از تنها جاده خاکی منطقه نیز به دلیل رانش‌های مکرر زمین و ریزش سنگ امکان‌پذیر نیست.

با این حال، منظره‌های افسونگر کوهستان، توجه را از دست‌اندازهای خطرناک جاده منحرف می‌کند. در پاییز، دامنه‌ها و چشم‌اندازهای کوهستانی غرق در رنگ‌های گوناگون می‌شوند و منظره‌ای تماشایی پیش چشم می‌گذارند.

دره کوهستانی گاه چنان باریک می‌شود که فرصت می‌کنی صخره‌های نوک‌تیز را ببینی؛ صخره‌هایی که به تکه‌های یک حلوای عظیم و شکافته‌شده شباهت دارند. رودخانه‌ای به رنگ آبی لاجوردی که نامش با نام دره یکی است، رفتاری پیش‌بینی‌ناپذیر دارد: گاه با شتاب از میان دره می‌گذرد و گاه آرام و بی‌جنب‌وجوش می‌شود.

راننده ما، کریم، پسر یکی از ساکنان قدیمی یغناب است؛ همان کسی که مقصد ما خانه اوست. این جوان کم‌حرف در همین منطقه بزرگ شده و جاده پرپیچ‌وخم را مثل کف دستش می‌شناسد.

مردم محلی روحیه همکاری و یاری‌رسانی بالایی دارند. کسانی که خودرو دارند، اغلب از مرکز ناحیه برای هم‌روستاییانشان مایحتاجی را که سفارش داده‌اند، می‌آورند. 

پس از توقف در چند روستا برای تخلیه زغال‌سنگ و آرد، سرانجام هنگام غروب، سالم و بی‌دردسر به مقصد می‌رسیم.

نیاز کریم‌اف، بزرگ خانواده‌ای پرجمعیت، همیشه از مهمانان استقبال می‌کند. گردشگران و روزنامه‌نگاران بارها در خانه او اقامت کرده‌اند.

پسر کوچک‌ترش، بابا، که اهالی با محبت او را چنین صدا می‌زنند، جوانی خوش‌چهره است. او به‌سرعت تنور را روشن می‌کند و سفره را می‌گستراند. زنان محلی به دلیل زندگی در منطقه‌ای دورافتاده کمتر در برابر مهمانان ظاهر می‌شوند و اغلب صورت خود را با روسری می‌پوشانند. به همین دلیل، بیشتر کار پذیرایی از مهمانان را مردان بر عهده دارند.

پس از سفری طولانی، تکه‌ای نان محلی که اندازه‌اش برای ما غیرمعمول بود و با روغن حیوانی خانگی چرب شده بود، همراه با یک پیاله چای داغ، از هر غذای رستورانی خوشمزه‌تر به نظر می‌رسید.

مردم یغناب با مهمانان رفتاری ویژه و سرشار از مراقبت دارند؛ رفتاری همچون برخورد با مسافرانی که خانه و کاشانه خود را ترک کرده‌اند.

خود یغنابی‌ها نیز روزگاری ناچار شده بودند سرزمینشان را ترک کنند. در دهه ۱۹۷۰ میلادی، آنان برخلاف میل خود از ارتفاعات به مناطق دشتی ناحیه “ظفرآباد” کوچانده شدند. برخی نیز بعدها راهی شهر “دوشنبه” و ناحیه “ورزاب” شدند.

امروزه ده‌ها خانواده در یغناب زندگی می‌کنند. آنان تنها پس از استقلال تاجیکستان توانستند به دیار خود بازگردند. با این حال، از حدود ۳۰ روستایی که پیش‌تر در این منطقه وجود داشت، تنها نیمی باقی مانده است.

در طول مسیر، بارها به روستاهایی متروک و شبح‌وار برمی‌خوردیم که تنها بناهای سنگی نیمه‌ویران از زندگی گذشته در آن‌ها حکایت داشتند.

نیاز کریم‌اف یکی از نخستین کسانی بود که به سرزمین تاریخی خود بازگشت. او در روستای “مختیمین» ساکن شد؛ جایی که پدرش در آن زندگی می‌کرد.

نام روستاهای یغناب از روزگاران باستان تغییر نکرده است؛ همان دوران که مردم سغدی به زبان نیاکان خود سخن می‌گفتند. این زبان هنوز زنده است و یغنابی‌ها آخرین پاسداران آن به شمار می‌روند. 

سیب‌زمینی و دام، نشانه رفاه

زنان خانواده کریم‌اف را نخستین بار صبح زود روز بعد، هنگام بیرون بردن دام‌ها به چرا و دوشیدن گاوها دیدیم.

به دلیل فراوانی مراتع، دام‌ها در این منطقه خودشان چرا می‌کنند. کافی است صبح، گله‌ای را که هنوز خواب‌آلود است به مسیر مناسب هدایت کنند و عصر دوباره آن را به آغل بازگردانند. این کار را بیشتر زنان انجام می‌دهند.

شگفت‌آور است که در آغل‌های کوچک، چند ده بز، گوسفند و گاو جا می‌گیرند. حیوانات برای حفظ گرما، فشرده و چسبیده به یکدیگر می‌ایستند.

خانواده کریم‌اف در مقایسه با معیارهای محلی، خانواده‌ای مرفه به شمار می‌رود: آن‌ها خودرو و گله بزرگی دارند.

آغل‌ها هر از گاهی به‌طور اساسی تمیز می‌شوند و این کار نیز بر عهده زنان است. فضولات انباشته‌شده حیوانات در این منطقه دورریز محسوب نمی‌شود؛ از آن هم به‌عنوان کود استفاده می‌کنند و هم برای گرم کردن خانه و پخت‌وپز.

یغنابی‌های امروزی نیز مانند نیاکانشان از کشاورزی و دامداری امرار معاش می‌کنند. محصول اصلی این منطقه سیب‌زمینی است که اتفاقاً طعم ویژه‌ای دارد. سیب‌زمینی مهم‌ترین منبع درآمد مردم نیز محسوب می‌شود.

سیب‌زمینی‌های کوچک‌تر را برای مصرف خود نگه می‌دارند و محصول درشت‌تر را به‌صورت عمده می‌فروشند یا با کالاهای ضروری دیگر، مانند آرد، برنج، شکر، چای و صابون، مبادله می‌کنند.

ذخیره مایحتاج زمستانی باید از مرکز ناحیه، یعنی “عینی”، تأمین شود. در برخی روستاها تنها یکی دو خانه مسکونی وجود دارد و فاصله روستاها از یکدیگر آن‌قدر زیاد است که کسی حاضر نیست فروشگاه مواد غذایی باز کند. به همین دلیل، مردم ناچارند از پیش مایحتاج خود را برای مدت طولانی ذخیره کنند.

در حیاط خانه کریم‌اف‌ها جنب‌وجوش آغاز شده است. زنان در آشپزخانه، اتاقک کوچکی با دیوارهای گلی، مشغول کارند. غذای کوه‌نشینان معمولاً پرکالری و سرشار از کربوهیدرات است. ناهار امروز سیب‌زمینی سرخ‌شده با گوشت است.

مردان خانواده پس از سفر روز گذشته، خودروی شاسی‌بلند کره‌ای “موسو” را بررسی می‌کنند تا آن را برای دشواری‌های بعدی آماده سازند.

یک کامیون “کاماز” با محموله سیمان از راه می‌رسد؛ محموله‌ای که نیاز چند هفته در انتظارش بوده است. او قصد دارد خانه‌اش را توسعه دهد و برای کوچک‌ترین پسرش که هنوز ازدواج نکرده، خانه‌ای بسازد. به گفته او، در خانه جدید انباری بزرگ در زیرزمین نیز در نظر گرفته خواهد شد.

خانواده در حال افزایش جمعیت یغناب است و به همین دلیل، به ذخیره مواد غذایی بیشتری نیاز دارد.

 

چربی گوسفند؛ درمانی سنتی و زبانی در آستانه فراموشی

برای زنده ماندن در شرایط سخت کوهستان، مردان و زنان ناچارند تقریباً به یک اندازه کار کنند. علاوه بر کارهای کشاورزی، مسئولیت اداره خانه، جمع‌آوری هیزم و تربیت کودکان نیز بر دوش زنان است.

“میده‌ماه”، همسر نیاز کریم‌اف، می‌گوید: “چهار فرزند اولم را در “ظفرآباد” به دنیا آوردم و چهار فرزند دیگرم در همین‌جا متولد شدند. اینجا زایشگاه وجود ندارد، بنابراین همه فرزندانم را در خانه به دنیا آوردم. مادرشوهرم مامای من بود. به کمک او، فرزندان بسیاری از زنان محلی نیز به دنیا آمدند”.

نبود زایشگاه تنها یکی از مشکلات مردم یغناب است. در این منطقه نه بیمارستانی وجود دارد و نه درمانگاه محلی. البته مراکز درمانی در نزدیکی مرکز ناحیه هستند که حدود ۷۰ کیلومتر با این منطقه فاصله دارد.

مردم چاره‌ای جز استفاده از روش‌های درمانی سنتی ندارند. میده‌ماه می‌گوید که برای مقابله با سرماخوردگی، بیشتر از چربی گوسفند استفاده می‌کنند. این چربی را نه‌تنها در غذا مصرف می‌کنند، بلکه هنگام بیماری نیز بدن خود را با آن می‌مالند.

آموزش نیز یکی دیگر از مشکلات جدی یغناب است. در بسیاری از روستاهایی که به آن‌ها سر زدیم، کودکان در سن مدرسه را در خانه دیدیم؛ نه به این دلیل که نمی‌خواهند درس بخوانند، بلکه چون مدرسه‌ای برای رفتن ندارند.

به گفته نیاز، تا چند سال پیش در سه روستای منطقه، مدارس ابتدایی با ۱۷ تا ۲۰ دانش‌آموز فعالیت می‌کردند.

او خودش در یکی از این مدارس، در روستای “مشتِفه”، تدریس می‌کرد. دانش‌آموزان پس از پایان دوره ابتدایی، تحصیل خود را در مدرسه شبانه‌روزی روستای “انزاب”، در ناحیه عینی، ادامه می‌دادند.

نیاز با تأسف می‌گوید: “پس از افتتاح مدرسه شبانه‌روزی، کم‌کم همه معلمان به آنجا رفتند و مدارس ما تعطیل شدند. اینجا متخصص نداریم. چه کسی حاضر است به چنین مناطق دورافتاده‌ای بیاید و کار کند؟ کودکان خردسال باید در مدرسه درس بخوانند، اما در خانه و زیر نظر والدینشان زندگی کنند. نوه‌های من اکنون تمام سال تحصیلی را در مدرسه شبانه‌روزی می‌گذرانند. هر بار گریه می‌کنند و دلشان برای پدر و مادرشان تنگ می‌شود… “

او امیدوار است که شرایط برای راه‌اندازی دوباره دست‌کم یک مدرسه ابتدایی فراهم شود تا بتواند همچنین به احیای زبان یغنابی نیز کمک کند.

امروزه زبان سغدیان باستان تنها به لطف گفت‌وگوهای خانوادگی زنده مانده است؛ آن هم نه در همه خانواده‌ها. بسیاری از کسانی که از منطقه مهاجرت کرده و در شهرها جذب جامعه جدید شده‌اند، به‌تدریج زبان خود را فراموش کرده‌اند. در مدرسه شبانه‌روزی انزاب نیز زبان یغنابی به‌کلی از برنامه درسی حذف شده است. 

خودشان هم نیروگاه برقی می‌سازند، هم جاده

کمی پایین‌تر از خانه نیاز کریم‌اف، منزل خانواده صدیقوف قرار دارد. “خالمراد”، سرپرست این خانواده، بیش از ۲۰ سال پیش به سرزمین پدری خود بازگشت؛ هرچند بخش عمده زندگی‌اش را در دوشنبه گذرانده بود.

او می‌گوید: “ما پنج برادر هستیم. پدر مرحومم پیش از مرگ سفارش کرد که یکی از ما باید به یغناب بازگردد و زندگی در اینجا را ادامه دهد. از کودکی به کار روی زمین علاقه داشتم، بنابراین تصمیم‌گیری برای نقل مکان به اینجا برایم دشوار نبود. در اینجا ازدواج کردم، خانه ساختم و چهار فرزندم نیز همین‌جا به دنیا آمدند”.

“زهرا”، همسر او، می‌گوید که با وجود همه دشواری‌ها، زندگی در یغناب را دوست دارد. یغنابی‌ها طبق قانون از پرداخت همه مالیات‌ها و عوارض مربوط به مسکن معاف هستند؛ امتیازی که برای خانواده‌های پرجمعیت کمک بزرگی به شمار می‌رود. همچنین، وقتی فرزندان بزرگ‌تر می‌شوند، اداره امور خانه و مزرعه آسان‌تر می‌شود.

با این حال، او می‌گوید: “اما من هم، به‌عنوان یک زن، دلم می‌خواهد امکانات زندگی راحت‌تری داشته باشیم؛ مثلاً بتوانیم در خانه از فر و یخچال استفاده کنیم. اما اینجا چنین امکاناتی به‌سختی فراهم می‌شود. برق موجود فقط برای روشنایی کافی است”.

به دلیل دشواری دسترسی به منطقه، انتقال خطوط برق به اینجا بسیار سخت است. مردم خودشان برای حل این مشکل دست به کار شده‌اند و نیروگاه‌های کوچک برق‌آبی با ظرفیت یک تا سه کیلووات می‌سازند.

جالب آنکه تلفن همراه در این منطقه کار می‌کند، اما نه در همه روستاها و نه به‌طور پیوسته. دکل‌های تلفن همراه با انرژی خورشیدی فعالیت می‌کنند؛ بنابراین با غروب آفتاب، تلفن‌های همراه مردم یغناب از دسترس خارج می‌شوند.

برخی روستاهای مرتفع نیز همچنان با خودرو قابل دسترسی نیستند. ساخت جاده در این منطقه نیز به یکی از دغدغه‌های اصلی مردم تبدیل شده است. اهالی به‌تازگی با کمک یک دستگاه بیل مکانیکی که مقام‌های ناحیه در اختیارشان گذاشته بودند، خودشان جاده‌ای تا روستای “بیدف” احداث کردند.

کریم‌اف می‌گوید: “اگر ماشین‌آلات راه‌سازی در اختیار خودمان بود، بسیاری از مشکلات حل می‌شد. می‌توانستیم نه‌تنها جاده‌های جدید بسازیم، بلکه آن‌ها را از سنگ و گل‌ولای ناشی از سیلاب‌ها نیز پاک کنیم و پنج ماه از سال از دنیای بیرون جدا نمانیم”.

 

همه چیز برای نجات یغناب

خدایار حدایاروف یک دهه سال پیش همراه همسرش، “مشرف”، در روستای “نامیتکان” ساکن شد. او نیز به ندای دل و نیاکانش پاسخ داد و به سرزمین زادگاهی خود بازگشت.

این خانواده مهمان‌نواز و خوش‌برخورد با خوشحالی خانه خود را در اختیار گردشگران خارجی قرار می‌دهد؛ گردشگرانی که برای شناخت این سرزمین شگفت‌انگیز، بیش از گذشته به یغناب سفر می‌کنند.

“آماندا”، زنی از استرالیا، چند سال در خانه آن‌ها زندگی کرده است. او گیاهان منطقه را مطالعه و برای رساله دانشگاهی خود کتابی درباره گیاهان دارویی یغناب به سه زبان تاجیکی، یغنابی و انگلیسی منتشر کرده است.

خود این زوج نیز به کار کشاورزی علاقه دارند. مشرف با آب‌میوه طبیعی تهیه‌شده از سنجد تلخ و انگورفرنگی سیاه از ما پذیرایی می‌کند؛ میوه‌هایی که در دره یغناب به‌وفور می‌رویند. او همچنین سبزیجات گوناگونی پرورش می‌دهد و آن‌ها را برای زمستان کنسرو می‌کند.

برای آنکه گیاهان بتوانند در آب‌وهوای سرد منطقه رشد کنند، خانواده چند گلخانه ساخته است.

خدایار می‌خندد و می‌گوید: “من با خوشحالی فوت‌وفن گلخانه‌داری را با دیگر ساکنان در میان می‌گذارم. بعضی‌ها از این روش استفاده می‌کنند و بعضی دیگر علاقه‌ای ندارند. زمین اینجا حاصلخیز است، آب به‌اندازه کافی داریم و هوا پاک است؛ حیف است که به باغداری و کشاورزی نپردازیم. ببینید، همسایه‌مان به توصیه من کلم کاشت و ۴۰ کیسه محصول برداشت کرد؛ حالا نمی‌داند با آن‌ها چه کند! “

این مرد که از صمیم قلب به سرزمینش عشق می‌ورزد، آرزو دارد روزی یغناب به مرکز گردشگری تبدیل شود. به باور او، برای تحقق این هدف، تأمین برق پایدار و دسترسی به اینترنت ضروری است.

او درباره برنامه‌هایش می‌گوید: “این امکانات برای گردشگران بسیار ضروری است؛ چون بعضی از آن‌ها گزارش‌ها و عکس‌هایشان را به‌صورت آنلاین منتشر می‌کنند و با خانواده‌هایشان در تماس هستند. اگر توان و سلامتی‌ام اجازه دهد، چند چادر می‌خرم تا گردشگران بتوانند در تابستان در آن‌ها اقامت کنند و از چشم‌اندازهای زیبای ما لذت ببرند”.

نیاز کریم‌اف نیز رؤیای آبادانی سرزمین مادری‌اش را در سر دارد. شاید روزی آرزوهای مردم یغناب به حقیقت بپیوندد.

در سال ۲۰۱۹، دولت تاجیکستان رسماً به یغناب جایگاه “پارک ملی طبیعی و قوم‌نگاری” اعطا کرد که این اقدام می‌تواند به حفظ میراث فرهنگی و تاریخی و تنوع زیستی منطقه کمک کند و زمینه را برای توسعه گونه‌های مختلف گردشگری در آن فراهم سازد.

این پاییز ما را در Telegram، Facebook، Instagram، Yandex.Zen، OK و VK   دنبال کنید

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید!

این مطلب به این زبان‌ها در دسترس است:

مطالب مشابه

[asiaplus_related]
Оби зулол
Оби зулол
Tenisi

آخرین اخبار

Охан саноат А4
Сахарвоск А4

تازه‌ترین اخبار

“فقط می‌خواستم جان مردم را نجات دهم”. راننده تاجیکی که مانع یک فاجعه در روسیه شد

راننده تاجیک وقتی متوجه شد ترمز یک کامیون از کار افتاده و با سرعت به سمت منطقه‌ای مسکونی در حرکت است، کامیون خود را مقابل آن قرار داد و مانع وقوع فاجعه‌ای بزرگ‌تر شد.

شوکت اَشتی: در آمریکا با فیلم‌های تصویری به نسل جدید زبان تاجیکی یاد می‌دهند

خواننده و مجری تاجیک ساکن آمریکا می‌گوید برای حفظ زبان و هویت تاجیک‌ها، همه‌چیز باید از خانواده آغاز شود.

۳۰۰ میلیون دلار دیگر برای نیروگاه “راغون”. توافق‌نامه به تصویب پارلمان رسید

این کمک بلاعوض برای تأمین مالی مرحله دوم برنامه حمایت از ساخت راغون اختصاص یافته، مجموع کمک‌های بلاعوض بانک جهانی برای این پروژه به ۶۵۰ میلیون دلار می‌رسد.

ازسرگیری کاوش‌های باستان‌شناسی تاجیکستان و فرانسه در محوطه‌های تاریخی “دنغره”+تصاویر

باستان‌شناسان تاجیکستان و فرانسه ازسرگیری کاوش‌ها در محوطه باستانی "زال زر" و چندین اثر تاریخی دیگر در وادی دنغره را آغاز کرده‌اند.

“باید به زیارت مولانا رفت!” بزرگداشت جلال‌الدین بلخی چگونه برگزار شد؟

مراسم بزرگداشت مولانا جلال‌الدین بلخی در شهر دوشنبه، با حضور شاعران، پژوهشگران ادبیات و هنرمندان تاجیک، به فرصتی برای بازخوانی جایگاه جهانی این شاعر و عارف نامدار تاجیک و فارس تبدیل شد.

جهش ۲۵ درصدی مبادلات تجاری دوشنبه-مسکو؛ تاکید رئیس‌جمهور بر توسعه شراکت راهبردی

رئیس‌جمهور تاجیکستان و معاون نخست‌وزیر روسیه در دیداری، ضمن بررسی راه‌های تعمیق شراکت راهبردی در حوزه‌های انرژی، زیرساخت و اقتصاد دیجیتال، بر توسعه همکاری‌های اقتصادی تأکید کردند.

تسکین دردها و آرامش باطنی؛ گزارش “آسیا-پلوس” از آرامگاه نمادین مولانا

در روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین بلخی، یاد و میراث این شاعر و اندیشمند بزرگ در تاجیکستان گرامی داشته شد.

پیشنهاد تاجیکستان برای ایجاد مرکز منطقه‌ای توسعه هوش مصنوعی

تاجیکستان در حال بازنگری راهبرد ملی توسعه هوش مصنوعی بوده، کاربرد فناوری‌های هوش مصنوعی را گسترش می‌دهد.